بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

136

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و سوداويت و عفونت نباشد كه اندر قسم اول و بعضى اين هر دو قسم را جمره گويند و بعضى هر دو را نار فارسى و آتشك گويند علاج اين قريب بعلاج قسم اول باشد و بشق و داغ اينجا حاجت نيفتد و اگر پوست آن را به ناخن سراى سختى ببرند و آب آن را بخرقه برچيند مرهم كوزهء فقاع و يا مرهم اسفيداج بران طلا كنند و بر حوالى آن به سركه حل كرده مالند عظيم نافع بود و سوخته مغز شفتالو و سفال آب خورده بر محل علت طلا كردن هم مفيد بود غلامى اخوخ را بر زنخ جمره پيدا شده و تمام زنخ و حلق او ورم كرد با درد و سوزش عظيم تپ كرد حضرت او را از چربيها و گوشت پرهيز فرمودند و غذاهاى ترش مىدادند و وقت خواب معصور انار ترش شربتى تمام و بر بالاى آن حب الشفاى بزرگ مىدادند و جدوار به آب لسان الحمل سحق كرده در شبانروزى چندين نوبت بر محل مرض و حوالى آن طلا فرمودند به همين علاج اعراض بدان طرف شد در سه روز بعده بمراهم اسفيداج خشك‌ريشه و جراحت آن را باصلاح آوردند و اين علاج بسيار بتجربه پيوست و انفع ازين نبود و امّا نمله هم دو قسم بود يكى موسوم بود باسم عام كه نمله است و آن بثرهاى خورد به يكديگر نزديك و درهم پيوسته مىگردد و پهن باز مىشود و با خارش و اندك ورم محل باشد و بلمس گرم بود و سوزش هر بثره از ان همچو سوزش گزيدن مور خرد باشد و ازينجهت آن را نمله گويند و لون آن بصفرت مائل بود و بهئات كرد باشد و بيخ آن پهن بود و گاهى افتد كه بيخ آن و باريكتر از سرش باشد و بسيار بود كه نمله يك بثره افتد و باثرات متفرقه و بعضى كه از نمله باشد ريش گردد و پوست را اندكى بخورد جهت تيزى و سوختگى مادهء صفراوى آن و بعضى باشد كه بتحليل رود بىآنكه ريش گردد از جهت قلت رداءت و رقت ماده و قوت طبيعت و گاه باشد كه حرارتى سخت و تپى بر اثر اين مرض پديد آيد و اكثر بثراتى كه بر جلد پديد آيد و پهن باز شود متقرح مىگردد و عوضى زياده ندارد و از خارش و سوزش خالى نيست آن را از نمله شمرده‌اند قسم ديگر موسوم بود بجاورسيه جهت مشابهت آن در خوردى و گردى بحب جاورس و لون آن از زردى بسياهى گرايد و قوام آن بصلابت مائل بود نسبت با نمله جهت اختلاط ماده صفراى اين با بلغم و سودا و هم بدين سبب گرمى ملمس و سوزش و خارش اين كمتر بود و تحليلش عسرتر از نمله بود علاج هر دو قسم استفراغ‌ست اولا بدستورى كه در جمره مذكور شد و اندر مسهل جاورسيه تربد افتيمون جهت تقليل سودا و بلغم لازم بود و غذا اندر نمله ترش و ترقى بايد و اندر جاورسيه ترياقى چاشنىدار يا ساده و ادويه كه در بثره و ريش تن اطفال مذكور شد جمله نافع بود و آنجا كه ريش خورنده پديد آمد